Saturday, October 13, 2007

از خطبه شماره 28 نهج البلاغه


بر شما از دو چيز مى‏ترسم ، كه مبادا به دام آنها افتيد . يكى در پى خواهش دل رفتن و ديگر آرزوى دراز باطل در سر پختن . در اين جهان ، از همين جهان توشه برگيريد ، تا فردا در آن سراى خويشتن از عقوبت برهانيد .


از خطبه شماره 25 نهج البلاغه


خبر يافتم كه بسر بر يمن غلبه يافته ، به خدا سوگند ، پندارم كه اين قوم بزودى بر شما چيره شوند . زيرا آنها با آنكه بر باطل‏اند ، دست در دست هم دارند و شما با آنكه بر حق هستيد ، پراكنده‏ايد . شما امامتان را ، كه حق با اوست ، نافرمانى مى‏كنيد و آنان

پيشواى خود را با آنكه بر باطل است فرمانبردارند .

آنان با بيعتى كه با پيشواى خود كرده‏اند ، امانت نگه مى‏دارند و شما خيانت مى‏ورزيد . آنان در شهرهاى خود اهل صلاح و درستى هستند و شما اهل فساد و نادرستى . به گونه‏اى كه اگر قدحى چوبين را به يكى از شما سپارم ، ترسم كه حلقه‏ها و تسمه آن را بدزدد . بار خدايا ، من از اينان ملول گشته‏ام و اينان از من ملول گشته‏اند .

من از ايشان دلتنگ و خسته شده‏ام و ايشان از من دلتنگ و خسته شده‏اند . بهتر از ايشان را به من ارزانى دارو بدتر از مرا بر ايشان برگمار . بار خدايا ، دلهايشان آب كن ،

آنسان كه نمك در آب . به خدا سوگند ، دوست دارم به جاى انبوه شما ، تنها هزار سوار از بنى فراس بن غنم در فرمان داشتم هنالك لو دعوت اتاك منهم فوارس مثل ارمية الحميم « اگر آنان را فراخوانى ، به يكباره ، سوارانى چون ابرهاى تابستانى مى‏تازند و به سوى تو مى‏آيند » .

Thursday, October 11, 2007

از خطبه شماره 21 نهج البلاغه


آخرين منزل ، روياروى شماست و مرگ پشت سرتان . و با آواز خود شما را به پيش مى‏راند .

سبكبار شويد تا برسيد . زيرا آنان كه از پيش رفته‏اند چشم به راه شما واپس ماندگان‏اند .

Wednesday, October 10, 2007

از خطبه شماره 18 نهج البلاغه


در نكوهش اختلاف علما در فتوا در حكمى از احكام ، به نزد يكى از ايشان مسئله‏اى مى‏آيد ، به رأى خود حكمى مى‏دهد . سپس ، آن مسئله را عينا نزد ديگرى مى‏برند ، به خلاف رأى پيشين رأيى مى‏دهد . سپس قاضيان آن مسئله را به نزد امامى كه آنها را به شغل قضا برگماشته مى برند و او آراء همه ايشان را صواب مى‏شمارد . خدايشان يكى است و پيامبرشان يكى است و كتابشان يكى . آيا خداى سبحان آنان را به اختلاف فرمان داده و اكنون از او فرمان مى‏برند ؟ يا آنان را از اختلاف نهى كرده و اكنون عصيان مى‏ورزند ؟ آيا خداوند دينى ناقص فرستاده و از آنها براى كامل كردنش يارى خواسته ؟ يا در آوردن دين ، با خدا شريك بوده‏اند و اكنون بر آنهاست كه رأى دهند و بر خداست كه به رأيشان راضى شود ؟ يا خداى سبحان ، دينى كامل فرستاده ولى پيامبر ( صلى اللّه عليه و آله ) در ابلاغ آن قصور ورزيده ؟ و حال آنكه مى‏گويد :

« ما در اين كتاب چيزى را فرو نگذاشته‏ايم ، ( 1 ) » . يا : « در آن بيان هر چيزى است » ( 2 ) و نيز بعضى از قرآن بعض ديگر را تصديق مى‏كند و در آن هيچ اختلافى نيست ، كه ، « اگر نه از سوى خدا آمده بود در آن اختلاف بسيار مى‏يافتند » ( 3 ) . قرآن ظاهرش زيباست و باطنش ژرف است . عجايبش انتها نپذيرد و غرايبش پايان نگيرد . و تاريكى جز بدان از ميان نرود .

Monday, October 8, 2007

از خطبه شماره 17 نهج البلاغه


در وصف كسانى كه داورى ميان مردم را به عهده مى‏گيرند و شايان آن نيستند .

دشمنترين مردم در نزد خدا ، دو كس باشند . يكى آنكه خداوند او را به حال خود رها كرده ، پس ، از راه راست منحرف گشته است ، به سخنان بدعت‏آميز دلبسته و مردم را به ضلالت فرا مى‏خواند . فريبى است براى كسى كه بدو فريفته شود . از راه هدايتى كه پيشينيانش به پيش پاى گشانده‏اند ، رخ بر مى‏تابد و كسانى را كه در ايام حياتش يا پس از مرگش به او اقتدا مى‏كنند ، گمراه مى‏سازد . بار خطاهاى ديگران بر دوش كشد و در گرو خطاى خود باشد . ديگرى ، كسى است كه كوله‏بار نادانى بر پشت گرفته و در ميان جماعت نادانان امت در تكاپوست . در ظلمت فتنه و فساد جولان دهد و ، همانند كوران ، راه اصلاح و آشتى را نمى‏بيند . جمعى كه به ظاهر آدمى‏اند ، او را دانشمند خوانند و حال آنكه در او دانشى نيست . آغاز كرده و گردآورده ، چيزى را كه اندكش از بسيارش بهتر است . خويشتن را از آبى گنده سيراب كرده و بسا چيزهاى بى‏فايدت كه در گنجينه خاطر خود نهان دارد . در ميان مردم به قضاوت نشست و بر عهده گرفت كه آنچه را كه ديگران در شناختش درمانده‏اند برايشان آشكار سازد . اگر با مشكل و مبهمى روياروى گردد ، براى گشودن آن سخنانى بيهوده از رأى خويش مهيا كند ، كه آن را كلامى قاطع پندارد و بر قامت آن جامه‏اى مى‏بافد ،

در سستى ، چونان تار عنكبوت . نداند رأيى كه داده صواب است يا خطا . اگر صواب باشد ، بيمناك است كه مبادا خطا باشد . و اگر خطا باشد ، اميد مى‏دارد كه آنچه گفته صواب باشد . نادانى است ، در عين نادانى ، دستخوش خبط و خطا ، و با اين حال ، بر اشترى سوار است كه آن هم پيش پاى خود نبيند . هرگز در علمى حكم قطعى نراند .

روايات را بر باد مى‏دهد آنسان كه گياه خشك را بر باد دهند . به خدا سوگند ، توانايى آن ندارد كه درباره آنچه بر او وارد مى‏شود حكمى صادر كند . شايسته مسندى كه بر آن نشسته است نباشد . و نمى‏پندارد كه ديگران را در چيزى كه خود بدان جاهل است دانشى باشد و نمى‏بيند كه آن سوى آنچه او بدان دست يافته ديگرى را رأى و نظرى بود . اگر مطلبى بر او پوشيده ماند كتمانش كند ، زيرا به جهل خود آگاه است .

خونهاى به ناحق ريخته ، از جور او فرياد مى‏آورند . ميراثهاى بناحق تقسيم شده از ظلم او مى‏نالند . به خداوند شكوه مى‏كنم از مردمى كه در جهل زيستند و در ضلالت مردند . در نظر آنان هيچ متاعى كاسدتر از كتاب خدا نيست اگر آنچنانكه شايسته است تلاوت شود . و هيچ متاعى رواجتر و گرانبهاتر از آن نيست اگر تحريف شده باشد و از معنى واقعى خود گرديده باشد . هيچ چيز را زشت‏تر از كار نيك نمى‏دانند و هيچ چيز را نيكوتر از زشتكارى نمى‏شمارند .

Sunday, October 7, 2007

از خطبه شماره 16 نهج البلاغه

منبع

آن كس كه حوادث عبرت‏آموز روزگار را به چشم ببيند و از آن پند پذيرد ، پرهيزگاريش او را از آلوده‏شدن به كارهاى شبهه‏ناك باز مى‏دارد .


سوگند به كسى كه محمد را به حق فرستاده است ، در غربال آزمايش ، به هم درآميخته و غربال مى‏شويد تا صالح از فاسد جدا گردد . يا همانند دانه‏هايى كه در ديگ مى‏ريزند ، تا چون به جوش آيد ، زير و زبر شوند . پس ، پست‏ترين شما بالاترين شما شود و بالاترينتان ،

پست‏ترينتان . واپس ماندگانتان پيش افتند و پيشى گرفتگانتان واپس رانده شوند . به خدا سوگند ، كه هيچ سخنى را پنهان نداشته‏ام و دروغ نگفته‏ام كه من از چنين مقامى و چنين روزى آگاه شده بودم . بدانيد كه خطاكاريها همانند توسنان چموش و سركش‏اند كه خطاكاران را بر آنها سوار كرده‏اند . آن اسبان لجام گسيخته به ناگاه مى‏تازند و سواران خود را به آتش دوزخ سرنگون مى‏كنند . و بدانيد ، كه پرهيزگاريها همانند اسبان رام و نجيب‏اند كه پرهيزگاران را بر آنها سوار كرده و افسارها به دست سواران داده‏اند و آن اسبان ،

سواران خود را به بهشت داخل مى‏كنند . حقى است و باطلى . گروهى هواداران حق‏اند و گروهى پيروان باطل . اگر پيروان باطل سرورى يابند چه شگفت ؟ كه از روزگاران ديرين شيوه چنين بوده است و اگر شمار هواداران حق اندك است ، بسا ،

روزگارى رسد كه افزون گردد ، ولى ، كم اتفاق اوفتد كه آنچه پشت كرده ، بار ديگر روى بنمايد .

من مى‏گويم : قسمت آخر اين سخن به پايه‏اى از زيبايى رسيده كه هيچ كلامى بدان پايه نتواند رسيد . آنكه در آن بنگرد تا محاسن آن بشناسد ، بيش از آنكه بر فراست خود ببالد شگفت زده خواهد شد . با توصيفى كه از آن كرديم ، در آن فصاحتى است ، افزون كه نه هيچ زبانى را ياراى بيان آن است و نه هيچ انسانى را توان گام نهادن در آن عرصه . اين ادعاى مرا درنيابد و نشناسد ، مگر كسى كه در اين صناعت حظّى وافرش باشد و در اين مضمار خود ، تاخت و تازى كرده باشد . و جز خردمندان آن را درنيابند .

و هم از اين خطبه همواره دل مشغول دارد آنكه بهشت و دوزخ را در برابر خود بيند . مردمى هستند كوشنده و سخت كوشنده ، اينان رهايى يافتند . مردمى هستند طالب حق ، ولى آهسته كارند . اينان را نيز اميد رهايى هست و مردمى هستند ، كه در كارها قصور مى‏ورزند و تقصير مى‏كنند ، اينان در آتش دوزخ سرنگون گردند . اگر به دست راست روى نهى به گمراهى افتاده‏اى و اگر به دست چپ‏گرايى ، باز هم ، به گمراهى افتاده‏اى .

پس راه ميانه را در پيش گير كه رهايى در همان است .

قرآن كتاب باقى مانده و نشانه‏هاى نبوت بر آن قرار گرفته و مسير حركت سنت است و سرانجام نيكو بدان بازگردد . هركس كه ادعا كند ، هلاك شود و هر كه دروغ بندد به مقصود نرسد و هركه با حق ستيزد ، خود تباه شود . نادان را در نادانى همين بس ، كه مقدار خويش نمى‏شناسد . ستونى كه بر بنيان تقوا و استوار گردد هرگز فرو نريزد و كشته‏اى كه به آب تقوا سيراب گردد ، تشنه نماند . در خانه‏هاى خود آرام گيريد و با يكديگر طريق آشتى سپاريد . از گناهان خود توبه كنيد . هيچ ستاينده‏اى جز پروردگارش را نستايد و هيچ ملامت كننده‏اى نبايد جز خود را ملامت نمايد



.

از خطبه شماره 13 نهج البلاغه

منبع
در نكوهش بصره و مردمش شما سپاهيان آن زن ( 1 ) بوديد و پيروان آن ستور ( 2 ) . كه چون بانگ كرد اجابتش كرديد و چون كشته شد روى به گريز نهاديد . خلق و خويتان همه فرومايگى است .

پيمانهايتان گسستنى است و دينتان دورويى است .

Saturday, October 6, 2007

اسطوره های ماندگار



حسین رضا زاده و علی دائی.
دو اسطوره ایران.
و مظهر صداقت
و مظهر غیرت
.

Monday, October 1, 2007

از خطبه شماره 11 نهج البلاغه


به پسرش ، محمد بن حنفيّه ، در جنگ جمل:

اگر كوهها متزلزل شوند ، تو پايدار بمان . دندانها را به هم بفشر و سرت را به عاريت به خداوند بسپار و پايها ، چونان ميخ در زمين استوار كن و تا دورترين كرانه‏هاى ميدان نبرد را زير نظر گير و صحنه‏هاى وحشت خيز را ناديده بگير و بدان كه پيروزى وعده خداوند سبحان است .

گزیده هایی از خطبه شماره 7 نهج البلاغه


شيطان را ملاك كار خود قرار دادند و شيطان نيز آنان را شريك خود ساخت .

پس ، در سينه‏هايشان ، تخم گذاشت و جوجه برآورد و بر روى دامنشان جنبيدن گرفت و به راه افتاد ، از راه چشمانشان مى‏نگريست و از زبانشان سخن مى‏گفت ، به راه خطايشان افكند و هر نكوهيدگى و زشتى را در ديده‏شان بياراست و در اعمالشان شريك شد ، و سخن باطل خود بر زبان ايشان نهاد .


Sunday, September 30, 2007

سورة الکَوثَر



انا اعطیناک الکوثر*فصل لربک و انحر*ان شانئک هو الابتر






علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را             که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین        به علی شناختم به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند  چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ     به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن                  که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من                        چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب         که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان                  چو علی که میتواند که بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت                          متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت                              که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت                 چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان        که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چونای هر دم ز نوای شوق او دم      که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی       به پیام آشنائی بنوازد آشنا را»
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب    غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا



شهریار

فاطمه، فاطمه است

معلم شهید : دکتر علی شریعتی
خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجه ‌ی بزرگ است.
دیدم فاطمه نیست.


خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است.
دیدم که فاطمه نیست.


خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست.


خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است.
دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم که فاطمه نیست.

نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست.

فاطمه، فاطمه است .




گزیده هایی از خطبه شماره 2 نهج البلاغه


او را سپاس مى‏گويم و خواستار فزونى نعمت او هستم و بر آستان عزتش سر تسليم نهاده‏ام و خواهم كه مرا از گناه در امان نگه دارد . از او يارى مى‏جويم كه نيازمند آنم كه نيازم برآورد . هر كس را كه او راه بنمايد ، گمراه نگردد و هر كس را كه با او دشمنى ورزد ، كس زينهار ندهد ، هركس را كه تعهد كند ، بى‏چيز نشود كه تعهدش از هر چه به سنجش آيد ، افزون است و از هر چه اندوختنى است برتر . و شهادت مى‏دهم كه خداوندى جز اللّه ، خداى يكتا نيست . يگانه است و بى‏هيچ شريكى .

شهادت مى‏دهم ، شهادتى كه خلوصش از بوته آزمايش نيكو برآمده باشد و اعتقاد به آن با صفاى نيت همراه بود .

مردمان در فتنه‏هايى گرفتار بودند ، كه در آن رشته دين گسسته بود و پايه يقين شكست برداشته و مى‏لرزيد . هركس به چيزى كه خود اصل مى‏پنداشت چنگ زده بود . كارها پراكنده و درهم ، راه بيرون شدن از آن فتنه‏ها باريك ، طريق هدايت مسدود و كورى و بى‏خبرى آنسان شايع و همه‏گير كه هدايت را آوازه‏اى نبود . خدا را گناه مى‏كردند و شيطان را يار و ياور بودند . ايمان خوار و ذليل بود ، ستونهايش از هم گسيخته و نشانه‏هايش دگرگون و راههايش ويران و جاده‏هايش محو و ناپديد .
همگان در راه شيطان گام مى‏زدند و از آبشخور او مى‏نوشيدند . به يارى اين قوم بود كه شيطان پرچم پيروزى برافراشت و فتنه‏ها برانگيخت و آنان را در زير پاهاى خود فرو كوفت و پى سپر سمهاى خود نمود . آنان ، در آن حال ، حيرت زده و نادان و فريب خورده بودند و بهترين خانه‏ها ( 1 ) را بدترين همسايه . شبها خواب به چشمانشان نمى‏رفت و سرمه ديدگانشان سرشك خونين بود . آنجا سرزمينى بود كه بر دانايش چون ستوران لگام مى‏زدند و نادانش را بر اورنگ عزت مى‏نشاندند .

گناه مى‏كارند و كشته خويش به آب غرور آب مى‏دهند و هلاكت مى‏دروند .


گزیده هایی از خطبه شماره 1 نهج البلاغه

منبع

حمد باد خداوندى را كه سخنوران در ثنايش فرو مانند و شمارندگان از شمارش نعمتهايش عاجز آيند و كوشندگان هر چه كوشند ، حق نعمتش را آنسان كه شايسته اوست ، ادا كردن نتوانند . خداوندى ، كه انديشه‏هاى دور پرواز او را درك نكنند و زيركان تيزهوش ، به عمق جلال و جبروت او نرسند . خداوندى كه فراخناى صفاتش را نه حدّى است و نه نهايتى و وصف جلال و جمال او را سخنى درخور نتوان يافت ، كه در زمان نگنجد و مدت نپذيرد . آفريدگان را به قدرت خويش بيافريد و بادهاى باران زاى را بپراكند تا بشارت باران رحمت او دهند و به صخره‏هاى كوهساران ، زمينش را از لرزش بازداشت .

اساس دين ، شناخت خداوند است و كمال شناخت او ، تصديق به وجود اوست و كمال تصديق به وجود او ، يكتا و يگانه دانستن اوست و كمال اعتقاد به يكتايى و يگانگى او ، پرستش اوست . دور از هر شايبه و آميزه‏اى و ، پرستش او زمانى از هر شايبه و آميزه‏اى پاك باشد كه از ذات او ، نفى هر صفت شود زيرا هر صفتى گواه بر اين است كه غير از موصوف خود است و هر موصوفى ، گواه بر اين است كه غير از صفت خود است .

خداوند همواره بوده است و از عيب حدوث ، منزه است . موجود است ، نه آنسان كه از عدم به وجود آمده باشد ، با هر چيزى هست ، ولى نه به گونه‏اى كه همنشين و نزديك او باشد ، غير از هر چيزى است ، ولى نه بدان سان كه از او دور باشد . كننده كارهاست ولى نه با حركات و ابزارها . به آفريدگان خود بينا بود ، حتى آن زمان ، كه هنوز جامه هستى بر تن نداشتند . تنها و يكتاست زيرا هرگز او را يار و همدمى نبوده كه فقدانش موجب تشويش گردد . موجودات را چنانكه بايد بيافريد و آفرينش را چنانكه بايد آغاز نهاد . بى‏آنكه نيازش به انديشه‏اى باشد يا به تجربه‏اى كه از آن سود برده باشد يا به حركتى كه در او پديد آمده باشد و نه دل مشغولى كه موجب تشويش شود . آفرينش هر چيزى را در زمان معينش به انجام رسانيد و ميان طبايع گوناگون ،


Sunday, September 16, 2007

بنام خدا

این وبلاگ را شروع کردم برای تبادل عقاید با دوستان.
امیدوارم راه خوبی را شروع کنم
 
Free Hit Counter