Sunday, September 30, 2007

گزیده هایی از خطبه شماره 2 نهج البلاغه


او را سپاس مى‏گويم و خواستار فزونى نعمت او هستم و بر آستان عزتش سر تسليم نهاده‏ام و خواهم كه مرا از گناه در امان نگه دارد . از او يارى مى‏جويم كه نيازمند آنم كه نيازم برآورد . هر كس را كه او راه بنمايد ، گمراه نگردد و هر كس را كه با او دشمنى ورزد ، كس زينهار ندهد ، هركس را كه تعهد كند ، بى‏چيز نشود كه تعهدش از هر چه به سنجش آيد ، افزون است و از هر چه اندوختنى است برتر . و شهادت مى‏دهم كه خداوندى جز اللّه ، خداى يكتا نيست . يگانه است و بى‏هيچ شريكى .

شهادت مى‏دهم ، شهادتى كه خلوصش از بوته آزمايش نيكو برآمده باشد و اعتقاد به آن با صفاى نيت همراه بود .

مردمان در فتنه‏هايى گرفتار بودند ، كه در آن رشته دين گسسته بود و پايه يقين شكست برداشته و مى‏لرزيد . هركس به چيزى كه خود اصل مى‏پنداشت چنگ زده بود . كارها پراكنده و درهم ، راه بيرون شدن از آن فتنه‏ها باريك ، طريق هدايت مسدود و كورى و بى‏خبرى آنسان شايع و همه‏گير كه هدايت را آوازه‏اى نبود . خدا را گناه مى‏كردند و شيطان را يار و ياور بودند . ايمان خوار و ذليل بود ، ستونهايش از هم گسيخته و نشانه‏هايش دگرگون و راههايش ويران و جاده‏هايش محو و ناپديد .
همگان در راه شيطان گام مى‏زدند و از آبشخور او مى‏نوشيدند . به يارى اين قوم بود كه شيطان پرچم پيروزى برافراشت و فتنه‏ها برانگيخت و آنان را در زير پاهاى خود فرو كوفت و پى سپر سمهاى خود نمود . آنان ، در آن حال ، حيرت زده و نادان و فريب خورده بودند و بهترين خانه‏ها ( 1 ) را بدترين همسايه . شبها خواب به چشمانشان نمى‏رفت و سرمه ديدگانشان سرشك خونين بود . آنجا سرزمينى بود كه بر دانايش چون ستوران لگام مى‏زدند و نادانش را بر اورنگ عزت مى‏نشاندند .

گناه مى‏كارند و كشته خويش به آب غرور آب مى‏دهند و هلاكت مى‏دروند .


No comments:

 
Free Hit Counter