بر شما از دو چيز مىترسم ، كه مبادا به دام آنها افتيد . يكى در پى خواهش دل رفتن و ديگر آرزوى دراز باطل در سر پختن . در اين جهان ، از همين جهان توشه برگيريد ، تا فردا در آن سراى خويشتن از عقوبت برهانيد .
Saturday, October 13, 2007
از خطبه شماره 25 نهج البلاغه
خبر يافتم كه بسر بر يمن غلبه يافته ، به خدا سوگند ، پندارم كه اين قوم بزودى بر شما چيره شوند . زيرا آنها با آنكه بر باطلاند ، دست در دست هم دارند و شما با آنكه بر حق هستيد ، پراكندهايد . شما امامتان را ، كه حق با اوست ، نافرمانى مىكنيد و آنان
پيشواى خود را با آنكه بر باطل است فرمانبردارند .
آنان با بيعتى كه با پيشواى خود كردهاند ، امانت نگه مىدارند و شما خيانت مىورزيد . آنان در شهرهاى خود اهل صلاح و درستى هستند و شما اهل فساد و نادرستى . به گونهاى كه اگر قدحى چوبين را به يكى از شما سپارم ، ترسم كه حلقهها و تسمه آن را بدزدد . بار خدايا ، من از اينان ملول گشتهام و اينان از من ملول گشتهاند .
من از ايشان دلتنگ و خسته شدهام و ايشان از من دلتنگ و خسته شدهاند . بهتر از ايشان را به من ارزانى دارو بدتر از مرا بر ايشان برگمار . بار خدايا ، دلهايشان آب كن ،
آنسان كه نمك در آب . به خدا سوگند ، دوست دارم به جاى انبوه شما ، تنها هزار سوار از بنى فراس بن غنم در فرمان داشتم هنالك لو دعوت اتاك منهم فوارس مثل ارمية الحميم « اگر آنان را فراخوانى ، به يكباره ، سوارانى چون ابرهاى تابستانى مىتازند و به سوى تو مىآيند » .
پيشواى خود را با آنكه بر باطل است فرمانبردارند .
آنان با بيعتى كه با پيشواى خود كردهاند ، امانت نگه مىدارند و شما خيانت مىورزيد . آنان در شهرهاى خود اهل صلاح و درستى هستند و شما اهل فساد و نادرستى . به گونهاى كه اگر قدحى چوبين را به يكى از شما سپارم ، ترسم كه حلقهها و تسمه آن را بدزدد . بار خدايا ، من از اينان ملول گشتهام و اينان از من ملول گشتهاند .
من از ايشان دلتنگ و خسته شدهام و ايشان از من دلتنگ و خسته شدهاند . بهتر از ايشان را به من ارزانى دارو بدتر از مرا بر ايشان برگمار . بار خدايا ، دلهايشان آب كن ،
آنسان كه نمك در آب . به خدا سوگند ، دوست دارم به جاى انبوه شما ، تنها هزار سوار از بنى فراس بن غنم در فرمان داشتم هنالك لو دعوت اتاك منهم فوارس مثل ارمية الحميم « اگر آنان را فراخوانى ، به يكباره ، سوارانى چون ابرهاى تابستانى مىتازند و به سوى تو مىآيند » .
Thursday, October 11, 2007
از خطبه شماره 21 نهج البلاغه
آخرين منزل ، روياروى شماست و مرگ پشت سرتان . و با آواز خود شما را به پيش مىراند .
سبكبار شويد تا برسيد . زيرا آنان كه از پيش رفتهاند چشم به راه شما واپس ماندگاناند .
سبكبار شويد تا برسيد . زيرا آنان كه از پيش رفتهاند چشم به راه شما واپس ماندگاناند .
Wednesday, October 10, 2007
از خطبه شماره 18 نهج البلاغه
در نكوهش اختلاف علما در فتوا در حكمى از احكام ، به نزد يكى از ايشان مسئلهاى مىآيد ، به رأى خود حكمى مىدهد . سپس ، آن مسئله را عينا نزد ديگرى مىبرند ، به خلاف رأى پيشين رأيى مىدهد . سپس قاضيان آن مسئله را به نزد امامى كه آنها را به شغل قضا برگماشته مى برند و او آراء همه ايشان را صواب مىشمارد . خدايشان يكى است و پيامبرشان يكى است و كتابشان يكى . آيا خداى سبحان آنان را به اختلاف فرمان داده و اكنون از او فرمان مىبرند ؟ يا آنان را از اختلاف نهى كرده و اكنون عصيان مىورزند ؟ آيا خداوند دينى ناقص فرستاده و از آنها براى كامل كردنش يارى خواسته ؟ يا در آوردن دين ، با خدا شريك بودهاند و اكنون بر آنهاست كه رأى دهند و بر خداست كه به رأيشان راضى شود ؟ يا خداى سبحان ، دينى كامل فرستاده ولى پيامبر ( صلى اللّه عليه و آله ) در ابلاغ آن قصور ورزيده ؟ و حال آنكه مىگويد :
« ما در اين كتاب چيزى را فرو نگذاشتهايم ، ( 1 ) » . يا : « در آن بيان هر چيزى است » ( 2 ) و نيز بعضى از قرآن بعض ديگر را تصديق مىكند و در آن هيچ اختلافى نيست ، كه ، « اگر نه از سوى خدا آمده بود در آن اختلاف بسيار مىيافتند » ( 3 ) . قرآن ظاهرش زيباست و باطنش ژرف است . عجايبش انتها نپذيرد و غرايبش پايان نگيرد . و تاريكى جز بدان از ميان نرود .
« ما در اين كتاب چيزى را فرو نگذاشتهايم ، ( 1 ) » . يا : « در آن بيان هر چيزى است » ( 2 ) و نيز بعضى از قرآن بعض ديگر را تصديق مىكند و در آن هيچ اختلافى نيست ، كه ، « اگر نه از سوى خدا آمده بود در آن اختلاف بسيار مىيافتند » ( 3 ) . قرآن ظاهرش زيباست و باطنش ژرف است . عجايبش انتها نپذيرد و غرايبش پايان نگيرد . و تاريكى جز بدان از ميان نرود .
Monday, October 8, 2007
از خطبه شماره 17 نهج البلاغه
در وصف كسانى كه داورى ميان مردم را به عهده مىگيرند و شايان آن نيستند .
دشمنترين مردم در نزد خدا ، دو كس باشند . يكى آنكه خداوند او را به حال خود رها كرده ، پس ، از راه راست منحرف گشته است ، به سخنان بدعتآميز دلبسته و مردم را به ضلالت فرا مىخواند . فريبى است براى كسى كه بدو فريفته شود . از راه هدايتى كه پيشينيانش به پيش پاى گشاندهاند ، رخ بر مىتابد و كسانى را كه در ايام حياتش يا پس از مرگش به او اقتدا مىكنند ، گمراه مىسازد . بار خطاهاى ديگران بر دوش كشد و در گرو خطاى خود باشد . ديگرى ، كسى است كه كولهبار نادانى بر پشت گرفته و در ميان جماعت نادانان امت در تكاپوست . در ظلمت فتنه و فساد جولان دهد و ، همانند كوران ، راه اصلاح و آشتى را نمىبيند . جمعى كه به ظاهر آدمىاند ، او را دانشمند خوانند و حال آنكه در او دانشى نيست . آغاز كرده و گردآورده ، چيزى را كه اندكش از بسيارش بهتر است . خويشتن را از آبى گنده سيراب كرده و بسا چيزهاى بىفايدت كه در گنجينه خاطر خود نهان دارد . در ميان مردم به قضاوت نشست و بر عهده گرفت كه آنچه را كه ديگران در شناختش درماندهاند برايشان آشكار سازد . اگر با مشكل و مبهمى روياروى گردد ، براى گشودن آن سخنانى بيهوده از رأى خويش مهيا كند ، كه آن را كلامى قاطع پندارد و بر قامت آن جامهاى مىبافد ،
در سستى ، چونان تار عنكبوت . نداند رأيى كه داده صواب است يا خطا . اگر صواب باشد ، بيمناك است كه مبادا خطا باشد . و اگر خطا باشد ، اميد مىدارد كه آنچه گفته صواب باشد . نادانى است ، در عين نادانى ، دستخوش خبط و خطا ، و با اين حال ، بر اشترى سوار است كه آن هم پيش پاى خود نبيند . هرگز در علمى حكم قطعى نراند .
روايات را بر باد مىدهد آنسان كه گياه خشك را بر باد دهند . به خدا سوگند ، توانايى آن ندارد كه درباره آنچه بر او وارد مىشود حكمى صادر كند . شايسته مسندى كه بر آن نشسته است نباشد . و نمىپندارد كه ديگران را در چيزى كه خود بدان جاهل است دانشى باشد و نمىبيند كه آن سوى آنچه او بدان دست يافته ديگرى را رأى و نظرى بود . اگر مطلبى بر او پوشيده ماند كتمانش كند ، زيرا به جهل خود آگاه است .
خونهاى به ناحق ريخته ، از جور او فرياد مىآورند . ميراثهاى بناحق تقسيم شده از ظلم او مىنالند . به خداوند شكوه مىكنم از مردمى كه در جهل زيستند و در ضلالت مردند . در نظر آنان هيچ متاعى كاسدتر از كتاب خدا نيست اگر آنچنانكه شايسته است تلاوت شود . و هيچ متاعى رواجتر و گرانبهاتر از آن نيست اگر تحريف شده باشد و از معنى واقعى خود گرديده باشد . هيچ چيز را زشتتر از كار نيك نمىدانند و هيچ چيز را نيكوتر از زشتكارى نمىشمارند .
دشمنترين مردم در نزد خدا ، دو كس باشند . يكى آنكه خداوند او را به حال خود رها كرده ، پس ، از راه راست منحرف گشته است ، به سخنان بدعتآميز دلبسته و مردم را به ضلالت فرا مىخواند . فريبى است براى كسى كه بدو فريفته شود . از راه هدايتى كه پيشينيانش به پيش پاى گشاندهاند ، رخ بر مىتابد و كسانى را كه در ايام حياتش يا پس از مرگش به او اقتدا مىكنند ، گمراه مىسازد . بار خطاهاى ديگران بر دوش كشد و در گرو خطاى خود باشد . ديگرى ، كسى است كه كولهبار نادانى بر پشت گرفته و در ميان جماعت نادانان امت در تكاپوست . در ظلمت فتنه و فساد جولان دهد و ، همانند كوران ، راه اصلاح و آشتى را نمىبيند . جمعى كه به ظاهر آدمىاند ، او را دانشمند خوانند و حال آنكه در او دانشى نيست . آغاز كرده و گردآورده ، چيزى را كه اندكش از بسيارش بهتر است . خويشتن را از آبى گنده سيراب كرده و بسا چيزهاى بىفايدت كه در گنجينه خاطر خود نهان دارد . در ميان مردم به قضاوت نشست و بر عهده گرفت كه آنچه را كه ديگران در شناختش درماندهاند برايشان آشكار سازد . اگر با مشكل و مبهمى روياروى گردد ، براى گشودن آن سخنانى بيهوده از رأى خويش مهيا كند ، كه آن را كلامى قاطع پندارد و بر قامت آن جامهاى مىبافد ،
در سستى ، چونان تار عنكبوت . نداند رأيى كه داده صواب است يا خطا . اگر صواب باشد ، بيمناك است كه مبادا خطا باشد . و اگر خطا باشد ، اميد مىدارد كه آنچه گفته صواب باشد . نادانى است ، در عين نادانى ، دستخوش خبط و خطا ، و با اين حال ، بر اشترى سوار است كه آن هم پيش پاى خود نبيند . هرگز در علمى حكم قطعى نراند .
روايات را بر باد مىدهد آنسان كه گياه خشك را بر باد دهند . به خدا سوگند ، توانايى آن ندارد كه درباره آنچه بر او وارد مىشود حكمى صادر كند . شايسته مسندى كه بر آن نشسته است نباشد . و نمىپندارد كه ديگران را در چيزى كه خود بدان جاهل است دانشى باشد و نمىبيند كه آن سوى آنچه او بدان دست يافته ديگرى را رأى و نظرى بود . اگر مطلبى بر او پوشيده ماند كتمانش كند ، زيرا به جهل خود آگاه است .
خونهاى به ناحق ريخته ، از جور او فرياد مىآورند . ميراثهاى بناحق تقسيم شده از ظلم او مىنالند . به خداوند شكوه مىكنم از مردمى كه در جهل زيستند و در ضلالت مردند . در نظر آنان هيچ متاعى كاسدتر از كتاب خدا نيست اگر آنچنانكه شايسته است تلاوت شود . و هيچ متاعى رواجتر و گرانبهاتر از آن نيست اگر تحريف شده باشد و از معنى واقعى خود گرديده باشد . هيچ چيز را زشتتر از كار نيك نمىدانند و هيچ چيز را نيكوتر از زشتكارى نمىشمارند .
Sunday, October 7, 2007
از خطبه شماره 16 نهج البلاغه
منبع
آن كس كه حوادث عبرتآموز روزگار را به چشم ببيند و از آن پند پذيرد ، پرهيزگاريش او را از آلودهشدن به كارهاى شبههناك باز مىدارد .
سواران خود را به بهشت داخل مىكنند . حقى است و باطلى . گروهى هواداران حقاند و گروهى پيروان باطل . اگر پيروان باطل سرورى يابند چه شگفت ؟ كه از روزگاران ديرين شيوه چنين بوده است و اگر شمار هواداران حق اندك است ، بسا ،
روزگارى رسد كه افزون گردد ، ولى ، كم اتفاق اوفتد كه آنچه پشت كرده ، بار ديگر روى بنمايد .
من مىگويم : قسمت آخر اين سخن به پايهاى از زيبايى رسيده كه هيچ كلامى بدان پايه نتواند رسيد . آنكه در آن بنگرد تا محاسن آن بشناسد ، بيش از آنكه بر فراست خود ببالد شگفت زده خواهد شد . با توصيفى كه از آن كرديم ، در آن فصاحتى است ، افزون كه نه هيچ زبانى را ياراى بيان آن است و نه هيچ انسانى را توان گام نهادن در آن عرصه . اين ادعاى مرا درنيابد و نشناسد ، مگر كسى كه در اين صناعت حظّى وافرش باشد و در اين مضمار خود ، تاخت و تازى كرده باشد . و جز خردمندان آن را درنيابند .
و هم از اين خطبه همواره دل مشغول دارد آنكه بهشت و دوزخ را در برابر خود بيند . مردمى هستند كوشنده و سخت كوشنده ، اينان رهايى يافتند . مردمى هستند طالب حق ، ولى آهسته كارند . اينان را نيز اميد رهايى هست و مردمى هستند ، كه در كارها قصور مىورزند و تقصير مىكنند ، اينان در آتش دوزخ سرنگون گردند . اگر به دست راست روى نهى به گمراهى افتادهاى و اگر به دست چپگرايى ، باز هم ، به گمراهى افتادهاى .
پس راه ميانه را در پيش گير كه رهايى در همان است .
قرآن كتاب باقى مانده و نشانههاى نبوت بر آن قرار گرفته و مسير حركت سنت است و سرانجام نيكو بدان بازگردد . هركس كه ادعا كند ، هلاك شود و هر كه دروغ بندد به مقصود نرسد و هركه با حق ستيزد ، خود تباه شود . نادان را در نادانى همين بس ، كه مقدار خويش نمىشناسد . ستونى كه بر بنيان تقوا و استوار گردد هرگز فرو نريزد و كشتهاى كه به آب تقوا سيراب گردد ، تشنه نماند . در خانههاى خود آرام گيريد و با يكديگر طريق آشتى سپاريد . از گناهان خود توبه كنيد . هيچ ستايندهاى جز پروردگارش را نستايد و هيچ ملامت كنندهاى نبايد جز خود را ملامت نمايد
.
آن كس كه حوادث عبرتآموز روزگار را به چشم ببيند و از آن پند پذيرد ، پرهيزگاريش او را از آلودهشدن به كارهاى شبههناك باز مىدارد .
سوگند به كسى كه محمد را به حق فرستاده است ، در غربال آزمايش ، به هم درآميخته و غربال مىشويد تا صالح از فاسد جدا گردد . يا همانند دانههايى كه در ديگ مىريزند ، تا چون به جوش آيد ، زير و زبر شوند . پس ، پستترين شما بالاترين شما شود و بالاترينتان ، پستترينتان . واپس ماندگانتان پيش افتند و پيشى گرفتگانتان واپس رانده شوند . به خدا سوگند ، كه هيچ سخنى را پنهان نداشتهام و دروغ نگفتهام كه من از چنين مقامى و چنين روزى آگاه شده بودم . بدانيد كه خطاكاريها همانند توسنان چموش و سركشاند كه خطاكاران را بر آنها سوار كردهاند . آن اسبان لجام گسيخته به ناگاه مىتازند و سواران خود را به آتش دوزخ سرنگون مىكنند . و بدانيد ، كه پرهيزگاريها همانند اسبان رام و نجيباند كه پرهيزگاران را بر آنها سوار كرده و افسارها به دست سواران دادهاند و آن اسبان ، |
سواران خود را به بهشت داخل مىكنند . حقى است و باطلى . گروهى هواداران حقاند و گروهى پيروان باطل . اگر پيروان باطل سرورى يابند چه شگفت ؟ كه از روزگاران ديرين شيوه چنين بوده است و اگر شمار هواداران حق اندك است ، بسا ،
روزگارى رسد كه افزون گردد ، ولى ، كم اتفاق اوفتد كه آنچه پشت كرده ، بار ديگر روى بنمايد .
من مىگويم : قسمت آخر اين سخن به پايهاى از زيبايى رسيده كه هيچ كلامى بدان پايه نتواند رسيد . آنكه در آن بنگرد تا محاسن آن بشناسد ، بيش از آنكه بر فراست خود ببالد شگفت زده خواهد شد . با توصيفى كه از آن كرديم ، در آن فصاحتى است ، افزون كه نه هيچ زبانى را ياراى بيان آن است و نه هيچ انسانى را توان گام نهادن در آن عرصه . اين ادعاى مرا درنيابد و نشناسد ، مگر كسى كه در اين صناعت حظّى وافرش باشد و در اين مضمار خود ، تاخت و تازى كرده باشد . و جز خردمندان آن را درنيابند .
و هم از اين خطبه همواره دل مشغول دارد آنكه بهشت و دوزخ را در برابر خود بيند . مردمى هستند كوشنده و سخت كوشنده ، اينان رهايى يافتند . مردمى هستند طالب حق ، ولى آهسته كارند . اينان را نيز اميد رهايى هست و مردمى هستند ، كه در كارها قصور مىورزند و تقصير مىكنند ، اينان در آتش دوزخ سرنگون گردند . اگر به دست راست روى نهى به گمراهى افتادهاى و اگر به دست چپگرايى ، باز هم ، به گمراهى افتادهاى .
پس راه ميانه را در پيش گير كه رهايى در همان است .
قرآن كتاب باقى مانده و نشانههاى نبوت بر آن قرار گرفته و مسير حركت سنت است و سرانجام نيكو بدان بازگردد . هركس كه ادعا كند ، هلاك شود و هر كه دروغ بندد به مقصود نرسد و هركه با حق ستيزد ، خود تباه شود . نادان را در نادانى همين بس ، كه مقدار خويش نمىشناسد . ستونى كه بر بنيان تقوا و استوار گردد هرگز فرو نريزد و كشتهاى كه به آب تقوا سيراب گردد ، تشنه نماند . در خانههاى خود آرام گيريد و با يكديگر طريق آشتى سپاريد . از گناهان خود توبه كنيد . هيچ ستايندهاى جز پروردگارش را نستايد و هيچ ملامت كنندهاى نبايد جز خود را ملامت نمايد
.
از خطبه شماره 13 نهج البلاغه
منبع
در نكوهش بصره و مردمش شما سپاهيان آن زن ( 1 ) بوديد و پيروان آن ستور ( 2 ) . كه چون بانگ كرد اجابتش كرديد و چون كشته شد روى به گريز نهاديد . خلق و خويتان همه فرومايگى است .
پيمانهايتان گسستنى است و دينتان دورويى است .
در نكوهش بصره و مردمش شما سپاهيان آن زن ( 1 ) بوديد و پيروان آن ستور ( 2 ) . كه چون بانگ كرد اجابتش كرديد و چون كشته شد روى به گريز نهاديد . خلق و خويتان همه فرومايگى است .
پيمانهايتان گسستنى است و دينتان دورويى است .
Saturday, October 6, 2007
Monday, October 1, 2007
از خطبه شماره 11 نهج البلاغه
به پسرش ، محمد بن حنفيّه ، در جنگ جمل:
اگر كوهها متزلزل شوند ، تو پايدار بمان . دندانها را به هم بفشر و سرت را به عاريت به خداوند بسپار و پايها ، چونان ميخ در زمين استوار كن و تا دورترين كرانههاى ميدان نبرد را زير نظر گير و صحنههاى وحشت خيز را ناديده بگير و بدان كه پيروزى وعده خداوند سبحان است .
گزیده هایی از خطبه شماره 7 نهج البلاغه
شيطان را ملاك كار خود قرار دادند و شيطان نيز آنان را شريك خود ساخت .
پس ، در سينههايشان ، تخم گذاشت و جوجه برآورد و بر روى دامنشان جنبيدن گرفت و به راه افتاد ، از راه چشمانشان مىنگريست و از زبانشان سخن مىگفت ، به راه خطايشان افكند و هر نكوهيدگى و زشتى را در ديدهشان بياراست و در اعمالشان شريك شد ، و سخن باطل خود بر زبان ايشان نهاد .
Subscribe to:
Posts (Atom)


