Sunday, September 30, 2007

سورة الکَوثَر



انا اعطیناک الکوثر*فصل لربک و انحر*ان شانئک هو الابتر






علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را             که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین        به علی شناختم به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند  چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ     به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن                  که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من                        چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب         که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان                  چو علی که میتواند که بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت                          متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت                              که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت                 چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان        که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چونای هر دم ز نوای شوق او دم      که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی       به پیام آشنائی بنوازد آشنا را»
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب    غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا



شهریار

فاطمه، فاطمه است

معلم شهید : دکتر علی شریعتی
خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجه ‌ی بزرگ است.
دیدم فاطمه نیست.


خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است.
دیدم که فاطمه نیست.


خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست.


خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است.
دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم که فاطمه نیست.

نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست.

فاطمه، فاطمه است .




گزیده هایی از خطبه شماره 2 نهج البلاغه


او را سپاس مى‏گويم و خواستار فزونى نعمت او هستم و بر آستان عزتش سر تسليم نهاده‏ام و خواهم كه مرا از گناه در امان نگه دارد . از او يارى مى‏جويم كه نيازمند آنم كه نيازم برآورد . هر كس را كه او راه بنمايد ، گمراه نگردد و هر كس را كه با او دشمنى ورزد ، كس زينهار ندهد ، هركس را كه تعهد كند ، بى‏چيز نشود كه تعهدش از هر چه به سنجش آيد ، افزون است و از هر چه اندوختنى است برتر . و شهادت مى‏دهم كه خداوندى جز اللّه ، خداى يكتا نيست . يگانه است و بى‏هيچ شريكى .

شهادت مى‏دهم ، شهادتى كه خلوصش از بوته آزمايش نيكو برآمده باشد و اعتقاد به آن با صفاى نيت همراه بود .

مردمان در فتنه‏هايى گرفتار بودند ، كه در آن رشته دين گسسته بود و پايه يقين شكست برداشته و مى‏لرزيد . هركس به چيزى كه خود اصل مى‏پنداشت چنگ زده بود . كارها پراكنده و درهم ، راه بيرون شدن از آن فتنه‏ها باريك ، طريق هدايت مسدود و كورى و بى‏خبرى آنسان شايع و همه‏گير كه هدايت را آوازه‏اى نبود . خدا را گناه مى‏كردند و شيطان را يار و ياور بودند . ايمان خوار و ذليل بود ، ستونهايش از هم گسيخته و نشانه‏هايش دگرگون و راههايش ويران و جاده‏هايش محو و ناپديد .
همگان در راه شيطان گام مى‏زدند و از آبشخور او مى‏نوشيدند . به يارى اين قوم بود كه شيطان پرچم پيروزى برافراشت و فتنه‏ها برانگيخت و آنان را در زير پاهاى خود فرو كوفت و پى سپر سمهاى خود نمود . آنان ، در آن حال ، حيرت زده و نادان و فريب خورده بودند و بهترين خانه‏ها ( 1 ) را بدترين همسايه . شبها خواب به چشمانشان نمى‏رفت و سرمه ديدگانشان سرشك خونين بود . آنجا سرزمينى بود كه بر دانايش چون ستوران لگام مى‏زدند و نادانش را بر اورنگ عزت مى‏نشاندند .

گناه مى‏كارند و كشته خويش به آب غرور آب مى‏دهند و هلاكت مى‏دروند .


گزیده هایی از خطبه شماره 1 نهج البلاغه

منبع

حمد باد خداوندى را كه سخنوران در ثنايش فرو مانند و شمارندگان از شمارش نعمتهايش عاجز آيند و كوشندگان هر چه كوشند ، حق نعمتش را آنسان كه شايسته اوست ، ادا كردن نتوانند . خداوندى ، كه انديشه‏هاى دور پرواز او را درك نكنند و زيركان تيزهوش ، به عمق جلال و جبروت او نرسند . خداوندى كه فراخناى صفاتش را نه حدّى است و نه نهايتى و وصف جلال و جمال او را سخنى درخور نتوان يافت ، كه در زمان نگنجد و مدت نپذيرد . آفريدگان را به قدرت خويش بيافريد و بادهاى باران زاى را بپراكند تا بشارت باران رحمت او دهند و به صخره‏هاى كوهساران ، زمينش را از لرزش بازداشت .

اساس دين ، شناخت خداوند است و كمال شناخت او ، تصديق به وجود اوست و كمال تصديق به وجود او ، يكتا و يگانه دانستن اوست و كمال اعتقاد به يكتايى و يگانگى او ، پرستش اوست . دور از هر شايبه و آميزه‏اى و ، پرستش او زمانى از هر شايبه و آميزه‏اى پاك باشد كه از ذات او ، نفى هر صفت شود زيرا هر صفتى گواه بر اين است كه غير از موصوف خود است و هر موصوفى ، گواه بر اين است كه غير از صفت خود است .

خداوند همواره بوده است و از عيب حدوث ، منزه است . موجود است ، نه آنسان كه از عدم به وجود آمده باشد ، با هر چيزى هست ، ولى نه به گونه‏اى كه همنشين و نزديك او باشد ، غير از هر چيزى است ، ولى نه بدان سان كه از او دور باشد . كننده كارهاست ولى نه با حركات و ابزارها . به آفريدگان خود بينا بود ، حتى آن زمان ، كه هنوز جامه هستى بر تن نداشتند . تنها و يكتاست زيرا هرگز او را يار و همدمى نبوده كه فقدانش موجب تشويش گردد . موجودات را چنانكه بايد بيافريد و آفرينش را چنانكه بايد آغاز نهاد . بى‏آنكه نيازش به انديشه‏اى باشد يا به تجربه‏اى كه از آن سود برده باشد يا به حركتى كه در او پديد آمده باشد و نه دل مشغولى كه موجب تشويش شود . آفرينش هر چيزى را در زمان معينش به انجام رسانيد و ميان طبايع گوناگون ،


Sunday, September 16, 2007

بنام خدا

این وبلاگ را شروع کردم برای تبادل عقاید با دوستان.
امیدوارم راه خوبی را شروع کنم
 
Free Hit Counter